سیب سرخ

بیاموز
نویسنده : فائزه - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۳٠
 

گلم از خود رهیدن را بیا موز                     به سر منزل رسیدن را بیا موز

 

مجال تنگ و راهی دور در پیش                 به پاها یت دویدن را بیا موز

 

زمبن بی عشق خاکی سرد بیش نیست          به قلب خود تپیدن را بیا موز

 

جهان جولانگهی همواره زیباست               به چشمت خوب دیدن را بیا موز

 

جهان طعم شرابی کهنه  دارد                     به لبها یت چشیدن را بیا موز

 

تو اهل آسمانی ای زمینی                        به بال خود پریدن را بیا موز

 

جهان از هر دو دارد شادی و غم                شکیبا داغ دیدن را بیا موز

 

به عاشق غمزه و غم میفروشند                تو از اول خریدن را بیا موز

 

سبک همواره بار زندگی نیست               به دوش خود کشیدن را بیا موز

 

به دنیا دل سپردن نیست دشوار               دل از دنیا بریدن را بیا موز


 
comment نظرات ()

 
دوره های زندگی آقایون از تولد تا پیری
نویسنده : فائزه - ساعت ٦:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٩
 

1)شش سال اوّل زندگی :

گریه نکن
شیطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی‌پی نکن
روی دیوار نقاشی نکن
انگشتت رو تو پریز برق نکن
دمپایی بابا رو پات نکن
شبها تو جات جیش نکن
تو کمد مامان فضولی نکن
دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن

2)دوره دبستان :

موقع رفتن به مدرسه دیر نکن
پات رو تو جامیزی نکن
مدادت رو تو دهنت نکن
به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
با دخترهای شمسی خانوم آمپول بازی نکن
دست تو کیف بغل دستیت نکن
تخته‌سیاه رو خط‌خطی نکن
تو راهرو سرو صدا نکن
• ATARI
بازی نکن

(3
دوره راهنمایی :

ترقّه بازی نکن
• SEGA
بازی نکن
با مامانت کل‌کل نکن
بعد از ظهر سروصدا نکن
با دختر شمسی خانوم منچ بازی نکن
اتاقت رو شلوغ نکن
روی میز بابات کتابهات رو ولو نکن 
 • با بچّه‌های بی‌ادب رفت و آمد نکن

(4 دوره دبیرستان :

تو حموم معطّل نکن
تقلّب نکن
با دوستات موتورسواری نکن
عصرها دیر نکن
با دختر شمسی خانوم صحبت نکن
با بابات دعوا نکن
تو کلاس معلّمتون رو مسخره نکن
تو خیابون دنبال دخترها نکن
نصف شب سرو صدا نکن
فیلم بد نگاه نکن

5)دوره دانشگاه :

۲۴ ساعته چت نکن
سر کلاس درس غیبت نکن
با دختر شمسی‌خانوم دل و قلوه ردّ و بدل نکن
خیابون‌ها رو متر نکن
تو سیاست دخالت نکن
با دخترهای مردم هر کاری دلت خواست نکن
با مأمور پلیس کل‌کل نکن
چراغ قرمز رو عشقی رد نکن
موبایلت رو Reject نکن
همه رو دودره نکن

6)دوره سربازی :

موهات رو بلند نکن
روت رو زیاد نکن
با اسلحه شوخی نکن
درگیری ایجاد نکن
به فرمانده بی‌احترامی نکن
غیر از خدمت به هیچ چیز دیگری فکر نکن
با رئیس عقیدتی جرّ و بحث نکن
با دختر شمسی خانوم نامه‌نگاری نکن
از آشپزخونه دزدی نکن

7)پس از ازدواج :

با زنت زیاد شوخی نکن
زنت رو با دختر شمسی خانوم مقایسه نکن
به زنت خیانت نکن
با دوستانت الواتی نکن
تو Orkut خودت رو Single معرفی نکن
به زنهای دیگه زیر چشمی نگاه نکن
حلقه ازدواجت رو قایم نکن
از عکسهای قبل از ازدواجت نگهداری نکن
پولت رو خرج دوستات نکن
رفتار دوران مجرّدی رو تکرار نکن
غیر از زندگی مشترک به هیچ چیز فکر نکن

8)دوره پدر بودن :

به بچّه بی‌توجّهی نکن
بچّه‌ت رو با بچّه‌های دیگه مقایسه نکن
بچّه‌ت رو به کتک زدن بچّه دختر شمسی خانوم تشویق نکن
با بچّه کل‌کل نکن
بچّه رو از جنس مخالف دور نکن
به مادر بچّه بی‌توجّهی نکن
آزادی بچّه رو محدود نکن
به حلال‌زاده بودن بچّه شک نکن
از خواستهای بچّه چشم‌پوشی نکن

(9
دوره پیری :

برای بچّه‌هات مزاحمت ایجاد نکن
نوه‌هات رو لوس نکن
با پیرزن‌های دیگه معاشرت نکن
به خاطراتت فکر نکن
هوس جوونی نکن

از رفتن به خانه سالمندان احساس نارضایتی نکن
لباس شاد تنت نکن
به بیوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
تو وصیتنامه، هیچکس رو فراموش نکن

شوخی بود لطفا به کسی برنخوره 


 
comment نظرات ()

 
تا به حال با دقت به درخت سیب نگاه کردی؟
نویسنده : فائزه - ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥
 

نگاهی به درخت سیب بیندازید. شاید پانصد سیب به درخت باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»

اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:

«
اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید

از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:

-
باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.

-
باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.

-
باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.

-
باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.

وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.

قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.



در یک کلام

افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.


 
comment نظرات ()

 
همه رفتند
نویسنده : فائزه - ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٢
 

همه رفتند کسی دور و برم نیست

چنین تنها شدن در باورم نیست

اگر این آخر و این عاقبت بود

بجز افسوس هوایی درسرم نیست

همه رفتند کسی با ما نمونده

کسی حرف دل ما رو نخونده

همه رفتند ولی این دل ما رو

اونی که فکر نمیکردم سوزونده

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
گفتگوی من با خدا
نویسنده : فائزه - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢۱
 

خدا از من پرسید: « دوست داری با من مصاحبه کنی؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشید»
خدا لبخندی زد و پاسخ داد:
« زمان من ابدیت است... چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟»
من سؤال کردم: « چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟»
خدا جواب داد....
« اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند»
«اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند»
«اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند»
«اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت....
سپس من سؤال کردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند»
« اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند»
«اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند»
« اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند»
« یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است»
« اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند»
« اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند»
« اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند»
باافتادگی خطاب به خدا گفتم:
« از وقتی که به من دادید سپاسگذارم»
و افزودم: « چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟»
خدا لبخندی زد و گفت...
«فقط اینکه بدانند من اینجا هستم»
« همیشه»


 
comment نظرات ()