دل بر که توان بست

دل بر که توان بست چو دلدار نباشد 

غم با که توان گفت چوغمخوارنباشد

ای صاحب دل خانه دل مسکن یاراست       

این خانه نشیمن گه اغیار نباشد

زاهد چه گشایی در دکان ریا را                

اکنون که تورا رونق بازار نباشد

گریان شدم ازدیدن رویش که به خورشید      

در چشم توانایی دیدار نباشد

از ماه جهان تا به جمال تو چه گویم          

خورشید به این جلوه رخسار نباشد

تا هست سر شوق گلستان جمالت             

 دل را هوس دیدن گلزار نباشد

دل بر که توان بست چو دلدار نباشد         

غم با که توان گفت چوغمخوارنباشد

/ 46 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهناز

فائزه جونم سلام[لبخند][نیشخند][چشمک] بروزم[گل][قلب]

وحید

سلام فائزه خانم.[لبخند] ممنون از حضورت[گل][گل][گل] بسیار زیبا و دلنشین بود[گل][دست][گل] در پناه حق باشی [خداحافظ][گل]

وحید

[گل][گل][گل] [گل][گل] [گل]

ب‌آ‌ب

درود چطوري دخت ايراني خوبي؟ راستش فايده نداره! تلاش بيخوديه اينكه بخوام يك نفره در زمين تحول ايجاد كنم! چون كسي حرفمو نميفهمه! آیینه بشکست زود، وای چه فایده چه سود آی نه بشکست پود! رای که سایه‌ی که بود آینه روبروی گوید به تو مو به مو آیین هی روب و گو کو گیر دستم بو مرگ تو پرموده به زین همه شوریدگی ترک تو مردک به از هرچه به پتیارگی هله و ولوله و هی هی و نی نای گله و زلزله و پی پی می زای شب شوریدگی و شر شر شیدا پس پوسیدگی و پرپر پیدا تب تند و تیز تندر، تپق تن و تن‌آب تپش تلق تلوق و تب تیر و ترس تاب پرده‌ی به گاه و بیگاه پگاه و پیر مرد جیر جیر شاپرکا و پس پشتی رو به نرد بلبل و زاغ سیاه شاخه‌های لخت دار رامش و نمایش درد دروغ جذبه دار 6 و 8 در کنار و پرپر پرس و پیام پیک ماه مزه زمزمه‌ی زشت زوال و زر زر زاده گناه آن پایان و طناب و رشته‌های مهربون داد و دار تق تق و سکوت سکوت داوری بهر گناهی نمره‌دار پرده بند و وداع آخر و بگوش گوش رشته‌ها پرسش خراش پیر و چالش تراش تیر دوده‌ها می و لعل و یله و کلکل و آداده و آه تو و اون کولی زرینه برشور و کمند بیگناه پيروز باشي و سپاس همو بو کو بو

امیر

آره حقش بود پسر[چشمک][نیشخند] راستی فائزه جان چراآپ نمی کنی؟؟؟[چشمک][چشمک][لبخند][چشمک]

.۩۞۩ღ کلبـه صمـیمی ღ۩۞۩.

روزها بايد شمرد براي شنيدن فرياد آسمانها بايد شمرد براي گريه كردن بهانه ها بايد شمرد براي خورشيد عشق غروبها بايد شمرد براي گلهاي پژمرده رنگها بايد شمرد براي پايان چشم انتظاري لحظه ها بايد شمرد براي ديدن چشمانت اي كاشها بايد شمرد

.۩۞۩ღ کلبـه صمـیمی ღ۩۞۩.

بنشين ، زلفهايت نكند باد به يغما ببرد و تو را با تب تزوير پريشان شكند شاخه نازك ديدار من و تو اينجاست طلب آب مكن رود ، اينجا ، شعر ،‌دريا و الفباي چيدن هر جا تو فقط دستي باش كه به آن شاحه نازك آيه اي رسم كند نكند خنده افسونگر باد بزدايد نم دستانت را و بخشكد ، گل وصلت فردا

محمد

سلام من وبلاگ نویسی رو تازه شروع کردم وبلاگتون خیلی قشنگه وبلاگ شما رو ..۩۞۩ღ کلبـه صمـیمی ღ۩۞۩... ( سجاد ) به من معرفی کرده خوشحال میشم به منم یه سری بزنید و اگه قابل بدونید تبادل لینک هم داشته باشیم منتظرم [گل]

fz,جعفر

سلام قشنگ بود به ما سر بزن